تبلیغات
Hate Us - lllnath
Hate Us
 lllnath

سلام
پست این بار مربوط گروه lllnath خواهد بود.گروهی که ملیتی دانمارکی دارد و از سال 2000 تحت این نام کار می کند.
......
شعری که با آن این نوشته را آغاز می کنم Temporary Borders ترک چهارم آلبوم 2003 این گروه است.
من موسیقی نخواندم اما می توانم آهنگ هایی که درونم رخنه می کنند را احساس کنم و بی شک این آهنگ جزو همان آهنگ هاست.
ملودی ایی آشنا با ذهن, شعری مفهوم و ثقیل ,پیانویی که سرتاسر آهنگ شنیده می شود و استفاده از صدای آرام خواننده زنی که در این آهنگ با آنها همراه شده.بعید می دانم چیز دیگری هم برای شنیدن یک موسیقی لذت بخش نیاز باشد.

Temporary Borders
مجاورتی زودگذر

Whispered words beneath the floating autumn leaves

حرف هایی که زمزمه شد زیر برگ های رقصان پاییز
Flying softly on the southern breeze
که به نرمی در نسیم پرواز می کنند (دفن می شوند)
Fragments of light between the branches and trees
قطره های نور میان گل ها و درختان
I wish I would stay here forever
ای کاش می شد برای همیشه در اینجا بمانم

The sun is sinking behind mountains of old
خروشید در پشت کوهستان های قدیمی غرق می شود
Brushing faintly clouds of red and gold
و در نفس های آخرش ابرها را با طلایی و قرمز رنگامیزی می کند
Night-time's flinging a vast veil of velvet across fields and forest
شب , حجاب مخملینش را بر سر دشت ها و جنگل می گستراند
Trespassing the havens of daylight's temporary borders
(و) بی اجازه پا می گذارد بر حریم امن روزهای کوتاهی که با هم گذشت
I knew my game could gain me but grief, the fairy tale was on though brief
می دانستم این نمایش جز حزن و اندوه چیزی برایم به ارمغان نمی آورد (اما) من افسانه پریان را باور دارم
Trespassing the havens of secrecy's temporary borders
(باوری که) بی اجازه پا می گذارد بر حریم امن راز لحظات کوتاهی که با هم گذشت

Scratching the surface of times seemingly forgotten 
صورتِ زمانی که گویی فراموشت کرده بود را می خراشم
Of  you who once were mine betrothen
تو, کسی که زمانی دستش در دستان من بود
Digging 'neath layers of emotions now rotten
(عشق را) میان لایه های احساساتی که حالا پوسیده اند می جویم
I feel myself slip away
از دست می روم
Nostalgic entertainment tingled by the past
دلتنگ روزگاری ام که گذشته آن را از من گرفت
You were the one to be mine at last
تو تنهاترینم بودی , کسی که بعد از آن همه صبر بدست آورده بودم
But now my memory's ever fading so fast
اما حالا خاطراتم بی درنگ محو می شوند و
Keeping emotions at bay
دستان قلبم را می بندند

Here I sit, and memories unfold
باز نشسته ام و خاطرات به سراغم آمده اند
My feelings are hollow, I'm feeling so old
احساس پوچی می کنم , آه که چقدر پیر شده ام

[خواننده زن:]
I feel it fade away and cry tears in solitude
"احساس می کنم محو می شود و در تنهایی اشک می ریزم"

Trespassing the havens of night-time's temporary borders
در میان رقص شب و روز , سایه ها فرو می ریزند و
As shadows collapse in the mating of day and night,
بی اجازه پا می گذارند بر حریمِ امنِِ شب هنگام های کوتاهی که با هم گذشت
crows are circling in ominous flight
کلاغ ها در حلقه شومشان در پروازند
Trespassing the havens of my own temporary borders
بی اجازه پا می گذارم بر حریم لحظات کوتاهم که با تو گذشت

I tried... I tried hard to believe
تلاش کردم... با تمام وجود خواستم (رفتنت را) باور کنم
Thinking of us has left me but grief
فکر کردن به من و تو , هیچ چیز جز اندوه برایم نگذاشته
I cannot look ahead, the past is all I see
دیگر نمی توانم مقابلم را ببینم , گذشته تنها چیزییست که در مقابل چشمانم است
Moments together, but time's a thief
لحظاتی با هم گذشت , اما زمان دزد قهاریست
Shadows recurring from times long since passed
سایه ها برمی خیزند و مقابلم می ایستند
Our time and now in a perfect contrast
از خاکستر آن زمانی که نوبت ما آمد و رفت

[خواننده زن]
As I see you sitting by my grave
"هنگامی که کنار قبر من می نشینی
I feel your presence, but can't say a word
حضورت را احساس می کنم , اما نمی توانم کلامی بر زبان برانم
Your heart and love, patient and brave
قلبت و عشق , شکیبایی و شجاعت
But my soul is too late for you to save
صد حیف که روح من مرده تر از آنیست که بتوانی نجاتش دهی"

I am probably a fool still thinking of you
شاید ساده دلم که هنوز هم به تو فکر می کنم
Night after night...
هر شب....
There's not much else I can do
اما کار دیگری هم از دست من ساخته نیست
For neither myself nor you
نه از دست من و نه از دست تو
Maybe I should leave and never come back to this place...
شاید باید بروم و دیگر به این مکان باز نگردم .....
But I know too surely that I'm only fooling myself
اما نه....من تنها خود را فریب می دهم
I'm only fooling myself
تنها خود را فریب می دهم
-----------------------------------
شعر بعدی Feathers Shall Fall نام دارد که آن را از آلبوم سال 2006 انتخاب کردم.
کسانی که به Black Metal ملودیک علاقه دارند مطمئنا از شنیدن این موسیقی دلسرد نمی شوند زیرا این آهنگ شباهت زیادی به آهنگ های گروه Graveworm دارد و کسانی که از زمینی که به رویش زندگی می کنند متنفر نیستند نیز در مقابل شعرش جهبه نخواهند گرفت زیرا در این شعر صحبت از دنیای ما و آینده اش است و مرجع ضمیر های her نیز مادر همه ما , یعنی زمین است.

Feathers Shall Fall
بال ها باید بسوزند

The last days soon comes, the signs are shown
آخرالزمان به زودی می آید , نشانه هایش بر روی خونی که
In the blood washed streets of a manmade Babylon
از روی خیابان های این بابل بشر ساخته شسته می شوند, نمایان است

The rotten flesh of mother earth
پوست پوسیده زمین , مادرمان جلوه گاه
Pleads in sincere desperation her longing wish for Armageddon
عاجزانه التماس کردنش برای رسیدن روز مرگش است
Deep inside a diabolical birth
در میان اعماقش , یک تولد اهریمنی
Prepare the grim invasion of the twisted demons soon unleashed
به زودی اهریمنان از بندهایان آزاد می شنود , آماده حمله سختشان باش

Shine upon the landscape of an apocalyptical metropolis
بر فراز منظره این سرزمین باستانی بدرخش
It's a vast wound in her face
زخم عمیقی بر روی صورت اوست که
Decaying since the coming of man like god's leprous kiss
روز به روز دردناک تر می شود از زمانی که بشر مانند خوره بر آن پا گذاشت

Feeding on everything our fathers left behind
هرچه پدرانمان برای ما گذاشتند را می بلعیم
Abasing her grace since the beginning of time
محبتش را حقیر می شماریم از آن روز که پا بر آن گذاشتیم
Pulling at her blood stained sleeve
آستین خون آلودش را می کشیم
Closing our eyes in disbelief
چشمانمان را با بی ایمانی می بندیم
Gnawing at her empty breasts
از دستان خالی اش طلب می کنیم
Tearing at her heartless chest
سینه بدون قلبش را می شکافیم
A starless sky in purple shades
آسمانی بی ستاره در میان سایه های سیاه

Rip the veil and secrecy away
بر حجاب بتاز و رازداری را تمام کن
Expose the truth, her deepest secrets in the name of progress
به نام پیشرفت , حقیقت , سر به مهر ترین رازش را افشا کن
Bend the rules and break the chains
قوانین را به زانو در بیاور و بشکن زنجیر هایی را که
Binding us to the only touchable and certain god or goddess
که جلوی ما را برای دیدن خدایی ملموس و حقیقی گرفته اند
(منظوراز god با حروف کوچک چیزی ماورای انسان و کمتر از خداست , شاید نمادی از خدا یا فرشته ایی مقرب - البته در مسیحیت)

The worms shall seek the light, homeless children seek the night
کرم ها باید به دنبال نور بگردند , بچه های بی خانمان به دنبال شب
Their minds in loveless bright, and dying sirens shall call
هوش سرشارشان اسیر افکار بی عشق شده , ناقوسهای در حال مرگ باید به صدا درآیند
Angels walk the ground, no longer shall they be heaven-bound
فرشته ها بر روی زمین قدم می زنند , دیگر در محاصره مرزهای بهشت نیستند
Thunder's distant roar shall sound and feathers shall fall
صدای غرش تندر باید بلند شود و بال ها باید بسوزند
...and feathers shall fall
بال ها باید از روی شانه ها بیافتند....
----------------------------------
شعر بعدی بهانه من برای نوشتن این پست است , "The Creators Biggest Pride" ترک پنجم آلبوم 2003.
این آهنگ زیبا و سولوی ملودیکش را بشنوید به امید اینکه لذتی که من از شنیدن این موسیقی می برم را شما نیز ببرید.
شعرش شاید یک صنعت ستیزی آگاهانه است و شاید یک پیشگویی برای آینده انسان ها زیرا شعرش داستان مرد عروسک سازیست که یک شب عروسک هایش....

The Creators Biggest Pride
بزرگترین افتخار خالق

The sun sets at last, sliding slowly and silently down
خورشید غروب می کند , آهسته می لغزد و خاموش به پایین می رود
'Low the horizon in the west, where a small house lies...
افق را در غرب به آتش می کشد , جایی که یک خانه کوچک قرار دارد

The puppet-man is ending his workday, as the starlight peak through the clouds
عروسک ساز کار روزانه اش را به پایان می برد, وقتی که نور ستارگان از میان ابرها سر بر می آورند
He's worked all day and says goodnight to his dolls before he close the door
تمام روز را کار می کند و هر شب قبل از بستن در به عروسک هایش شب بخیر می گوید
He lives alone in this house, and it's his home and a way of living
در خانه اش تنها زندگی می کند , خانه ایی که در آن نوعی دیگر از زندگی نیز جریان داشت
Though he thought he knew all the secrets of his house, there's more...
گرچه او فکر می کرد همه اسرار خانه اش را می داند اما در خانه اش اسرار دیگری نیز بود....

'Cause tonight the puppets are roaming the room
زیرا که امشب....عروسک ها بر روی زمین قدم می گذارند
In spite of being creatures of iron and wood
از خشم اینکه از آهن و چوب ساخته شده اند
They live as well as you and I
آنها مانند من و تو زندگی می کنند
Though driven by other forces inside
با نیروی دیگری که درونشان است
And tonight the creator's biggest pride
و امشب بزرگترین افتخار خالق از جایش برمی خیزد
Will make his way through the door and charge to take the puppet-man's life
و از در بیرون می رود تا جان مرد عروسک ساز را بگیرد

Now the doll runs through the living-room
عروسک به اتاق خواب خالقش رسیده
And he's hiding in the dimly faded gloom
و در میان تاریکی ایی پنهان است
Now he's approaching the bed
حالا او به سمت تخت خواب می رود
And won't leave until the body is dead
و آنجا را ترک نخواهد کرد مگر اینکه آن مرد مرده باشد

But the creator awakes before the doll can fulfill the task
اما قبل از اینکه عروسک تصمیمش را عملی کند , خالق برمی خیزد
And he's paralyzed in amazement as he sees his hand-made mask
و هنگامی که صورت دست ساز خود را می بیند, از ترس فلج می شود
Of the horrifying devil he made Once so many years ago
از وحشت شیطانی که خود او سالها پیش ساخته بود
And he cannot even scream as the knife Rips through his throat
و او حتی نمی تواند فریاد بکشد هنگامی که خنجر گلویش را می شکافد

He'll never again be put back on that shelf
او دیگر هرگز لباس کارش را بر تن نخواهد کرد
Kill the flesh! Kill the flesh! screaming to himself
عروسک بر سر خود فریاد می کشد : "جانش را بگیر , انسان را بکش!"
The doll is standing above the puppet-maker's corpse
و حال او بر سر جنازه مرد عروسک ساز ایستاده است
The devil-mask covered in blood and gore
صورتش را خون و لخته هایش پوشانده است
Silently standing, looking down
آرام ایستاده , به پایین نگاه می کند
With the dripping knife still in his hand
و خنجر هنوز در دستانش است , خنجری که از آن قطره های خون می چکد

Now he turns and he sees the door
رویش را می برمی گرداند و در را می بیند
He's tasted blood and is thirsty for more
او طعم خون را چشیده و حال عطشی برای بیشتر دارد
The rain is cleansing his mask as he runs through the night alone
باران صورتش را می شورد هنگامی که در میان شب می دود
He's shaking in tension as he's heading for the town
از شهوت خون بر خود می لرزد هنگامی که به سمت شهر می رود

'Cause tonight... the puppets are killing in town
زیرا که امشب....عروسک ها در شهر خون به پا می کنند
And the villagers are lying in bloodstained nighting-gowns
(چون) اهالی روستای عروسک ها در میان لباسخواب های خون آلود برای همیشه خوابیده اند
And now as they all have become alive
حالا تمام عروسک ها زنده می شوند
They are immortal and cannot die
آنها جاودانند و نمی توانند بمیرند
And tonight the creator's biggest pride
و امشب بزرگترین افتخار خالق
Will run into the world and try to take mortal men's life
به میان دنیا خواهد دوید و جان تمام انسان های میرا را خواهد گرفت

He's hunting at night. Watch out for open windows
او در شب شکار می کند , مراقب پنجره های باز باش
He's hunting at night. Perhaps you should stay inside?
او در شب شکار می کند , شاید بهتر است در خانه بمانی
He's hunting at night
او شب ها شکار می کند....

------------------

By The Hands Of Violent Winter عنوان شعر بعدی خواهد بود.هشتمین آهنگ آلبوم 2003.
آهنگ زیبایی دارد و علاوه بر Narrenschiff خواننده گروه , بیس نیز با صدایی گرفته و خشن (که نمونه اش را بیشتر در Brutal Death  شنیده ایم) هم قسمت هایی از شعر را می خواند.شعرش به گفته شاعرش داستان کسیست که خاطرات اتفاقاتی او را عذاب می دهد که خودش آنها را تجربه نکرده و عده ایی این تصاویر زجر آور را در ذهن او پدید می آورند تا او را مورد مطالعه قرار می دهند.
او در زمستانی سرد تصمیم می گیرد از این خاطرات و کسانی که آنها را به او هدیه داده اند فرار کند....

By The Hands Of Violent Winter
با دستان سرد زمستان سخت

By the hands of violent winter, his fate was sealed
دستان زمستان سرد سرنوشتش را نوشته اند
Crawling on the icy slopes with limbs frozen cold
خود را بر با دست و پاهای یخ زده از کمرکش کوه بالا می کشد
Memories of untold torture, in his mind
خاطرات شکنجه های ناگفته , در سرش
Waking from the endless slumber leaving him numb
خود را از رخوت و کرختی که خواب ابدی در پس دارد , بیدار نگه می دارد 

Creeping worms they eat his mind
کرم های خزنده افکارش را می خورند
Feelings blind this clouded time
احساس می کند در این تاریکی چشمانش چیزی را نمی بیند
They took his soul, so they could find The truth
آنها روحش را گرفتند تا بتوانند حقیقت را بیابند

Feeling hate for usurpers gone mad
غاصبین دیوانه آتش نفرتش را شعله ور می کنند
Reaching in for the power he had
او را از قدرتی که داشت , محروم کردند
Wanting more than he could give
از آنچه در توانش بود بیشتر می خواستند
But they would never falter
و هرگز برنمی تافتند
In his mind only memories of hate
نفرت تمام چیزیست که احساس می کند
Planted there by the monger's of fate
نفرتی که دلالان سرنوشت در میان خاطراتش کاشته بودند
Reaching out for sanity
دستش را برای هوشیاری دراز می کند
But hope is ever fading
اما دیگر امید هم در حال مرگ است

Reaching out for fires burning, in his eyes
می خواهد کمی از آتشی که درون چشمانش می سوزد را در دست بگیرد
Hope is still a trusty friend but fires burn low
امید هنوز هم دوستی قابل اطمینان است اما چشمانش بسته می شوند
Snow keeps falling all around him, as he screams
برف بی وقفه بر او می بارد هنگامی که فریاد می کشد
Seemingly the only answer is from the void
گویی (برف) تنها جوابیست که از آسمان برایش می آید
Defeated and forsaken, he lies in fields of snow
شکست خورده و تنها , بر روی زمین پر از برف می افتد
Only sign of life his eyes, in panic seeking solace
چشمانش تنها نشانه زنده بودنش اند که نامیدانه به دنبال سرپناهی اند

Sun, rising high
خورشید , برمی تابد
Bringing, warmth and energy again
برایش گرما و نیرو می آورد
Waking up from a steady state
دوباره برمی خیزد از حالتی که گویی
Of suspended animation
زندگی اش متوقف شده بود
Blinded by these rays of light
پرتو های نوری که از آسمان می بارند
Hailing from the sky
چشمانش را آزار می دهند
Senses now return to him
حس هایش دوباره برمی گردند
Tribulations feeling dim
احساس می کند دردهایش کمتر شده اند
Now a sordid memory
حالا یک خاطره کثیف
Impeding doom approaching
غاصبین را از مجازات دور نگه می دارد
As he run, try to shake off the vice
وقتی که می دود سعی می کند خود را از ضعف و نامیدی جدا کند
No one hearing his desperate cries
هیچ کس صدای زجه های عمیقش را نمی شنود
The usurpers are hunting him
غاصبین در تعقیب اویند
Hounds barking and wolves closing in
سگان هار پارس می کنند و گرگ ها محاصره اش کرده اند و به او نزدیک می شوند
His escape was a futile attempt
فرارش یک تلاش بی فایده بود
He is hunted by common consent
یک توافق نامه همکاری او را شکار کرد
Now returned to the bleak white cell
حال او را به سلول سفید و مطرودش برگردانده اند
I hope that dying is the end of this hell
ای کاش مردن پایان این جهنم باشد

Looking for the answer ,Why are they doing this?
به دنبال جواب , چرا آنها با من این کار را می کنند؟
What is it I have done? To deserve this living hell
مگر چه کار کرده ام که سزایش زندگی در این جهنم است؟

By the violent hands of winter, his fate is sealed
دستان زمستان سرد سرنوشتش را نوشته اند
Dying by the hands of strangers leaving him cold
مرگ به دستان غریبه هایی که او را در سرما رها کردند
Memories of untold torture still in his mind
خاطرات شکنجه های ناگفته , در سرش
Never more awakening, this time it's the end
دیگر برنمی خیزد , قصد رفتن نمی کند , وقت مرگش رسیده است
Defeated and forsaken, his peers would not let go
شکست خورده و تنها , اربابانش اجازه نداند برود
The trial was an endless one, and death did not yet show
آزمایش او یک آزمایش بی انتها بود و هنوز مرگش اعلام نشده
Come, reap my life
بیا , زندگی ام از آن تو
Now, it's the time of my departure
حالا , نوبت رفتن من است

Afore of him a shadow stands
یک سایه در مقابلش ایستاده است
It's glowing with eternal might
با نیرویی ابدی می سوزد:
"I am one of many names
"من یکی از هزاران نشانه ام
And one of them is bringer of light"
و یکی از آنها نور را خواهد آورد"
---------------------------

کامکار بمانید و رها.

 


نظر نظر دوستان